محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
118
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
واژهء فرعون ، به آهستگى بر خود شاه گفته مىشود . و سپس - بر پايهء خطابهاى بازمانده از آن دوره به روزگار دين گستر ( - مبلغ دينى ) مشهور « اخناتون » ( 1367 - 1350 ق . م ) كمكم رو به گسترش مىگذارد و از دورهء سلسلهء نوزدهم ( 1308 - 1184 ق . م ) به اين سو است كه گاهگاه واژهء « فرعون » كم و بيش به معنى « اعلى حضرت » به كار مىرود و از اين هنگام است كه عبارتهايى چون فرعون گفت ، فرعون رفت و . . . رواج مىيابد . « 1 » از اين جاست كه - به گمان من - قرآن كريم مىخواهد ميان فرمانرواى مصر به روزگار يوسف و در دورهء « هيكسوس » « 2 » - كه بيگانه بود و نه مصرى - با فرمانرواى مصر در روزگار موسى كه مصرى بود - تفاوتى نهاده باشد ، از اين رو از نخستين ، تنها با نام « فرمانروا » ( - ملك ) و از دومين با نام « فرعون » ياد كرده است . زيرا واژهء فرعون از روزگار اخناتون به اين سو بر فرمانروايان مصر گفته مىشده است ، و اين خود نشانى از اعجاز قرآن است كه اعجازى بعد از آن نيست . اما چون به تورات مىنگريم كاربرد واژهء « فرعون » را با حقايق تاريخى ناسازگار مىيابيم ، زيرا تورات آنجا كه بايد واژهء فرمانروا را به كار برد و نه واژهء فرعون را ، يعنى در گزارش روزگاران پيش از سلسلهء هيجدهم ، از واژهء فرعون استفاده كرده است و آنجا كه بايد واژهء فرعون را به كار برد يعنى در گزارش روزگاران سلسلهء هيجدهم و پس از آن ( 1575 - 1308 ق . م ) واژهء فرمانروا را به كار برده است . 23 . خواب يوسف به گزارش قرآن يكى است ، در اين آيه : « آنگاه كه يوسف به پدر خويش گفت : پدرجان من در خواب يازده ستاره و خورشيد و ماه را ديدم كه مرا سجده مىكنند » « 3 » و به گزارش تورات دوتاست : يكى آنجا كه : « و يوسف خوابى ديده آن را به برادران خود باز گفت ، پس بر كينهء او افزودند و بديشان گفت خوابى را كه ديدهام بشنويد : اينك ما در مزرعه ، بافهها مىبستيم كه ناگاه بافهء من برپا شده بايستاد و بافههاى شما گرد آمده به بافهء من
--> ( 1 ) . A . H . Gardiner , Egypt of the Pharaohs ; oxford , 1964 , p , 52 ; Egyptain Grammar , Oxford ، 1966 ، p . 75 . ( 2 ) . حوالى سالهاى 1725 - 1575 ق . م . در اين باره بنگريد به كتاب مؤلف حركات التحرير فى مصر القديمة ، دار المعارف ، 1957 م ، 137 - 138 ؛ نيز : D . B . Redford , The Hyksos Invasion in history and Tradition , 1975 , p . 23 ; J . A . Wilson , op - cit , p . 159 ؛ J . Bottero , The Near East , The Arly Civilization , 1967 , p . 159 ; A . H . Gardiner , Egypt of the Pharaohs , p . 165 . ( 3 ) . سورهء يوسف ، آيهء 4 .